الف) با گذاشتن x=1، صورت 1−1=0 و مخرج 1+1−2=0 میشود؛ حالت مبهم 00 داریم. چون صورت رادیکال دارد، صورت و مخرج را در مزدوج صورت، یعنی x+x، ضرب میکنیم:
x2+x−2x−x×x+xx+x=(x2+x−2)(x+x)x2−x
صورت و مخرج را تجزیه میکنیم: x2−x=x(x−1) و x2+x−2=(x−1)(x+2). عامل صفرکنندهٔ x−1 ساده میشود:
وقتی x→−∞، مقدار x3 به −∞ میرود و ضرب در عدد منفیِ −23 آن را به +∞ میبرد:
x→−∞lim−23x3=+∞
(راه دیگر: از بزرگترین توان در صورت و مخرج فاکتور بگیریم؛ 2x2(1−2x29)−3x5(1−3x47) و پرانتزها به 1 میل میکنند.)
پ) وقتی x→2−، یعنی x از سمت چپ و با مقدارهای کمی کوچکتر از 2 به 2 نزدیک میشود:
x به 2 نزدیک میشود (مثبت است)؛
x−2 عددی منفی و بسیار نزدیک به صفر است، یعنی x−2→0−.
پس مخرج x(x−2) به 0− میل میکند و صورت عدد مثبت 1 است:
x→2−limx(x−2)1=0−1=−∞
نکتههای نمرهدهی راهنما: در (الف) اگر دانشآموز با قاعدهٔ هوپیتال به پاسخ درست میرسید فقط ۰٫۲۵ نمره میگرفت. در (پ) برای علامت منفی و برای بینهایت هر کدام ۰٫۲۵ نمره بود و اگر فقط 0−1 را نوشته بود ۰٫۲۵ نمره میگرفت.