سوال ۶ — سؤال ۶ امتحان نهایی عربی، زبان قرآن ۳ — شهریور ۱۴۰۵، نوبت عصر
۷ بارمتَرْجِمِ الآيَةَ وَ العِباراتِ إلَى الفَارِسيَّةِ:
الف) ﴿لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ﴾
ب) رَأيتُ المُسافِرينَ و هُم جالِسونَ أمامَ المَسجِدِ.
ج) عَينٌ فاضَتْ مِن خَشيَةِ اللهِ لا تَبكي يَومَ القيامةِ.
د) المُتفَرِّجونَ يُشَجِّعونَ فَريقَهُمُ الفَائزَ تَشجيعاً.
هـ) لَعَلَّ المُؤمنينَ يُطعِمونَ المَساكينَ مِمّا يأكُلونَ.
و) كَانَ السُّيّاحُ يَعرِفونَ اللُّغَةَ الإنجليزيَّةَ إلّا واحداً مِنهُم.
ز) حُفِرَ التّرابُ الجافُّ لِصَيدِ السَّمكِ المَدفونِ.
ح) كَانَ إبراهيمُ (ع) كَسَّرَ جَميعَ الأصنامِ في المَعبَدِ.
ط) قَد يَستَلِمُ الكِبارُ الحَجرَ الأسوَدَ اِسْتِلاماً جَيِّداً.
ی) رُبَّ كتابٍ يَزيدُ مَعرِفَةَ الإنسانِ في الحَياةِ.
ک) لا تَبلُغُ تَجارِبُنا أكثَرَ مِن عَشَراتِ السِّنينَ.
ل) رَحَلَ الفَرَزدَقُ إلى الشّام و مَدَحَ الخُلَفاءَ.
پاسخ این سوال همراه با حل تشریحی و نکات آموزشی
در یک قدمی شماست!
پاسخ تشریحیبستن پاسخ
الف) به ما تحمیل نکن آنچه را که برای ما نسبت به آن هیچ توانی (قدرتی، طاقتی) نیست (نداریم).
ب) مسافران را دیدم در حالی که جلوی مسجد نشسته بودند.
ج) چشمی که از ترس خدا روان شد (جاری شد)، روز قیامت گریه نمیکند.
د) تماشاچیان تیم برندهشان را قطعاً تشویق میکنند.
هـ) شاید (امید است) مؤمنان به فقیران غذا بدهند (فقیران را اطعام کنند) از آنچه میخورند.
و) گردشگران به جز یکی از آنها زبان انگلیسی را میدانستند.
ز) خاک خشک برای شکار ماهی دفنشده حفر شد (کنده شد).
ح) ابراهیم (ع) همهٔ بتها را در معبد (پرستشگاه) شکسته بود.
ط) گاهی بزرگان سنگ حجرالاسود را بهخوبی مسح میکنند (شاید مسح کنند).
ی) چه بسا کتابی که شناخت (معرفت) انسان را در زندگی زیاد میکند (میافزاید، بیفزاید).
ک) تجربههای ما به بیشتر از دهها سال نمیرسد.
ل) فرزدق به شام کوچ کرد و خلفا (خلیفهها) را ستود (ستایش کرد – مدح کرد).
راهحل قدمبهقدم
در هر جمله، نکتهٔ دستوریای را که ترجمه را میسازد پیدا میکنیم.
الف) «لا تُحَمِّلْنا» فعل نهی است (لای نهی + مضارع مجزوم، با ضمیر «نا» = ما): «بر ما تحمیل نکن». «ما» اینجا اسم موصول است: «آنچه». «لا طاقَةَ» لای نفی جنس است و با «هیچ … نیست» ترجمه میشود: «هیچ توانی نیست»؛ «لَنا بِهِ» = «برای ما نسبت به آن».
ب) «رَأيتُ» = دیدم. «و هُم جالِسونَ» جملهٔ حالیه است (با واو حالیه آمده و حالتِ مسافران را هنگام دیدن نشان میدهد) و با «در حالی که» ترجمه میشود. چون فعل اصلی ماضی است، حال را هم گذشته ترجمه میکنیم: «نشسته بودند». «أمامَ» = جلوی.
ج) «عَينٌ» اسم نکره است و جملهٔ «فاضَتْ …» پس از آن، جملهٔ وصفیه است؛ پس با «ـی … که» ترجمه میشود: «چشمی که … روان شد». «خَشيَة» = ترس، «لا تَبكي» مضارع منفی: «گریه نمیکند».
د) «المُتَفَرِّجونَ» = تماشاچیان، «يُشَجِّعونَ» = تشویق میکنند، «فَريقَهُمُ الفائزَ» = تیم برندهشان. «تَشجيعاً» مصدرِ همریشه با فعل است و نه صفت دارد نه مضافالیه، پس مفعول مطلق تأکیدی است و با «قطعاً، بیگمان» ترجمه میشود.
هـ) «لَعَلَّ» یعنی «شاید، امید است» و فعلِ مضارعِ پس از آن مضارع التزامی ترجمه میشود: «غذا بدهند». «يُطعِمونَ» از «أطعَمَ» (غذا داد)، «المَساكين» = فقیران، «مِمّا» = «مِن + ما» = از آنچه، «يأكُلونَ» = میخورند.
و) «كانَ» + مضارع («يَعرِفونَ») = ماضی استمراری: «میدانستند (میشناختند)». «السُّيّاح» = گردشگران. «إلّا» ادات استثناست: «به جز»؛ «واحداً مِنهُم» مستثنی است: «یکی از آنها».
ز) «حُفِرَ» فعل ماضی مجهول است (ضمّهٔ حرف اول و کسرهٔ حرف پیش از آخر): «حفر شد، کنده شد» و «التُّراب» نایب فاعل است. «الجافّ» = خشک، «لِـ» = برای، «صَيد» = شکار، «المَدفون» اسم مفعول از «دَفَنَ»: «دفنشده».
ح) «كانَ» + فعل ماضی («كَسَّرَ») = ماضی بعید: «شکسته بود». «جَميع الأصنام» = همهٔ بتها، «المَعبَد» = معبد، پرستشگاه.
ط) «قَد» + مضارع یعنی «گاهی، شاید». «يَستَلِمُ» = مسح میکند (دست میکشد). «اِسْتِلاماً» مصدرِ همریشه است و صفتِ «جَيِّداً» دارد، پس مفعول مطلق نوعی است: «مسحی خوب» ← «بهخوبی مسح میکنند». «الكِبار» = بزرگان.
ی) «رُبَّ» یعنی «چه بسا». «يَزيدُ» = زیاد میکند، میافزاید و «مَعرِفَةَ الإنسانِ» مفعول آن است: «شناختِ انسان را». «الحَياة» = زندگی.
ک) «لا تَبلُغُ» مضارع منفی است: «نمیرسد». «أكثَرَ» اسم تفضیل است و با «مِن» یعنی «بیشتر از». «عَشَرات» = دهها، «السِّنين» = سالها؛ پس «دهها سال».
ل) «رَحَلَ» = کوچ کرد، سفر کرد. «مَدَحَ» = ستود، مدح کرد. «الخُلَفاء» جمعِ «خَليفة» است: «خلیفهها».






