دی ۱۴۰۴

امتحان نهایی عربی، زبان قرآن ۳

سوالات و پاسخ‌های تشریحی امتحان نهایی عربی، زبان قرآن ۳
همراه با بارم‌بندی و نکات کلیدی

۲۰ بارم کل۱۵ تعداد سوال۸۰ دقیقه زماندانلود PDF

سوال ۶ — سؤال ۶ امتحان نهایی عربی، زبان قرآن ۳ — دی ۱۴۰۴

۷ بارم

تَرجِمِ الآيتَينِ وَ العِباراتِ بِالفارسيَّةِ:

الف) ﴿هَل يَستَوي الّذينَ يَعلَمُونَ وَ الّذينَ لا يَعلَمُونَ﴾

ب) ﴿كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدةً فَبَعثَ اللّهُ النَّبيينَ مُبشِّرينَ﴾

ج) كُنتُ أَتصَفَّحُ في المَكتَبَةِ كِتاباً عِلميّاً أَثَّرَ في نَفسِي تَأثيراً عَميقَاً.

د) يُصادُ الحوتُ لِاستِخراجِ الزَّيتِ عَن كَبدِهِ لِصَناعَةِ مَوادّ التَّجميلِ.

هـ) إنَّ سِعرَ العِنَبِ يَغلُو في نهايةِ الشِّتاءِ بِسبَبِ قِلَّتهِ في السّوقِ.

و) كانَ الفَرزدقُ مُحِبَّاً لِأهلِ البَيتِ (ع) وَ هُوَ يَستُرُ حُبَّهُ.

ز) حينَما يَتأَكَّدُ الطائِرُ مِن إنقاذِ فِراخِهِ، يَطيرُ بَغتَةً.

ح) كُلُّ طَعامٍ لا يُذكَرُ اسمُ اللهِ علَيهِ لا بَرَكةَ فيهِ.

ط) ما أدَّى فَريضةَ الحَجِّ في السَّنةِ الماضيةِ إلّا والِدي.

ی) مَنْ عاشَ بِوَجهَينِ، ماتَ خاسِراً.

ک) مُدَّ رِجلَكَ عَلى قَدرِ كِسائِكَ.

دیدن پاسخپاسخ این سوال همراه با حل تشریحی و نکات آموزشی
در یک قدمی شماست!
پاسخ تشریحیبستن پاسخ

الف) آیا کسانی که می‌دانند و کسانی که نمی‌دانند برابرند؟

ب) مردم یک امت بودند و خداوند پیامبران را بشارت‌دهندگان فرستاد.

ج) کتابی علمی را در کتابخانه ورق می‌زدم که در من عمیقاً تأثیر گذاشت.

د) نهنگ برای بیرون آوردن (خارج کردن / استخراج) روغن از کبدش (جگرش) برای (جهت) ساختن مواد آرایشی شکار می‌شود (صید می‌شود).

هـ) (قطعاً / همانا) قیمت انگور در پایان زمستان به علت کمی‌اش در بازار گران می‌شود.

و) فرزدق دوستدار (عاشق) اهل بیت (ع) بود در حالی که محبتش (عشقش) را پنهان می‌کرد.

ز) زمانی که پرنده از نجات جوجه‌هایش مطمئن می‌شود، ناگهان پرواز می‌کند.

ح) هر غذایی که نام خدا بر آن یاد (ذکر) نشود (نمی‌شود)، هیچ برکتی در آن نیست.

ط) فقط (تنها) پدرم در سال گذشته واجب حج را به‌جا آورد (به‌جا آورده است)؛ یا: در خانواده (کسی) به‌جز پدرم واجب حج را به‌جا نیاورد (نیاورده است).

ی) هر کس دورو (دوچهره) زندگی کند، زیانکار می‌میرد؛ یا: هر کس دوچهره زندگی کرد، زیانکار مرد.

ک) پایت را به اندازهٔ گلیمت (فرشت) دراز کن.

راه‌حل قدم‌به‌قدم

در هر جمله، نکتهٔ دستوری‌ای را که ترجمه را می‌سازد پیدا می‌کنیم.

الف) «هَل» حرف پرسش است: «آیا». «يَستَوي» یعنی «برابر است». «الّذينَ» اسم موصولِ جمع است: «کسانی که». «يَعلَمُونَ» مضارع است: «می‌دانند» و «لا يَعلَمُونَ» مضارعِ منفی: «نمی‌دانند».

ب) «كانَ» فعل ماضی است: «بودند»؛ «أُمَّةً واحِدةً» خبرِ آن همراه با صفت است: «یک امت». «فَـ» یعنی «پس، و» و «بَعَثَ» یعنی «فرستاد، برانگیخت». «النَّبِيّين» مفعول است: «پیامبران». «مُبَشِّرينَ» حال است (حالتِ پیامبران را هنگام فرستاده شدن نشان می‌دهد): «بشارت‌دهنده، مژده‌دهنده».

در برگه «النَّبيينَ» بدون تشدیدِ «ي» و «فَبَعثَ» بدون فتحهٔ «ع» چاپ شده؛ در قرآن «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ» است.

ج) «كُنتُ» + فعل مضارع («أَتَصَفَّحُ») معادل ماضی استمراری است: «ورق می‌زدم». «كِتاباً عِلميّاً» اسم نکره با صفت است: «کتابی علمی». جملهٔ «أَثَّرَ في نَفسِي» پس از اسمِ نکره آمده و آن را توصیف می‌کند (جملهٔ وصفیه)، پس با «که» ترجمه می‌شود: «که در من تأثیر گذاشت». «تَأثيراً» مصدرِ هم‌ریشه با «أَثَّرَ» است و صفتِ «عَميقاً» دارد، پس مفعول مطلق نوعی است: «عمیقاً تأثیر گذاشت».

د) «يُصادُ» مضارعِ مجهول از «صادَ» (شکار کرد) است: «شکار می‌شود» و «الحوت» (نهنگ) نایب فاعل آن است. «لِـ» پیش از مصدر یعنی «برای»: «لِاستِخراجِ» = «برای بیرون آوردن». «الزَّيت» = روغن، «كَبِد» = جگر و «ـهِ» = ـش: «کبدش». «صِناعة» = ساختن و «مَوادّ التَّجميل» = مواد آرایشی.

هـ) «إنَّ» حرف مشبّهة بالفعل برای تأکید است و با «قطعاً / همانا» ترجمه می‌شود. «سِعر» = قیمت، «العِنَب» = انگور، «يَغلُو» = گران می‌شود. «نِهاية» = پایان، «الشِّتاء» = زمستان. «بِسَبَبِ» = به علتِ، «قِلَّة» = کمی و «ـهِ» = ـش: «کمی‌اش». «السّوق» = بازار.

و) «كانَ … مُحِبّاً» یعنی «دوستدار بود» («مُحِبّ» اسم فاعل از «أَحَبَّ» = دوست داشت). «وَ هُوَ يَستُرُ» با واو حالیه آمده و با «در حالی که» ترجمه می‌شود؛ چون فعلِ اصلی جمله ماضی است، «يَستُرُ» به صورت ماضی استمراری ترجمه می‌شود: «پنهان می‌کرد». «حُبَّهُ» = محبتش.

ز) «حينَما» = زمانی که، هنگامی که. «يَتَأَكَّدُ» = مطمئن می‌شود. «إنقاذ» مصدر است: «نجات دادن». «فِراخ» جمع «فَرخ» است: «جوجه‌ها» و «ـهِ» = ـش. «يَطيرُ» = پرواز می‌کند و «بَغتَةً» = ناگهان.

ح) «كُلُّ» + اسم نکرهٔ مفرد یعنی «هر»: «هر غذایی». «لا يُذكَرُ» مضارعِ منفیِ مجهول است: «یاد نمی‌شود، ذکر نمی‌شود» و «اسمُ اللهِ» نایب فاعل آن است. این جمله اسمِ نکرهٔ «طَعام» را توصیف می‌کند، پس با «که» می‌آید. «لا بَرَكةَ فيهِ» با «لا»ی نفی جنس است و با «هیچ … نیست» ترجمه می‌شود: «هیچ برکتی در آن نیست».

ط) «ما» + فعل ماضی، ماضیِ منفی می‌سازد: «ما أَدّى» = «به‌جا نیاورد». پس از «إلّا» مستثنی آمده ولی مستثنی‌منه در جمله نیست و جمله منفی است؛ این ساختار حصر است و با «فقط / تنها» و فعل مثبت ترجمه می‌شود: «فقط پدرم … به‌جا آورد». ترجمهٔ دیگرِ پذیرفته‌شده، منفی ماندن جمله با «به‌جز» است. «فَريضة الحَجّ» = واجب حج، «السَّنة الماضية» = سال گذشته.

ی) «مَنْ» این‌جا شرطیه است: «هر کس». فعل شرط («عاشَ») با مضارع التزامی ترجمه می‌شود: «زندگی کند» و جواب شرط («ماتَ») با مضارع: «می‌میرد». «بِوَجهَينِ» یعنی «با دو چهره»: «دورو». «خاسِراً» حال است: «زیانکار».

ک) «مُدَّ» فعل امر از «مَدَّ» (دراز کرد) است: «دراز کن». «رِجل» = پا و «ـكَ» = ـت: «پایت». «عَلى قَدرِ» = به اندازهٔ، «كِساء» = گلیم (پوشش) و «ـكَ» = ـت: «گلیمت».

این پاسخ مفید بود؟