سوال ۳۸ — سؤال ۳۸ امتحان نهایی فارسی ۳ — مرداد ۱۴۰۳
۴ بارممعنای ابیات و عبارات زیر را به نثر روان بنویسید.
الف) بچهها هم از دست آن ذلّه شده بودند.
ب) پر اندیشه شد جان کاووس کی
ج) خوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده.
د) بفکن ز پی این اساس تزویر
هـ) محرم این هوش جز بیهوش نیست
و) هنگام چریغ آفتاب در کنار قنات حسنی در شهر سیرجان اتراق میکردیم.
ز) محتاج به تذکار نیست که ایشان در خوراک هم سرسوزنی قصور را جایز نمیشمردند.
ح) چون بود کاقلیم ما را شاه نیست؟ / بیش از این بیشاه بودن راه نیست
پاسخ این سوال همراه با حل تشریحی و نکات آموزشی
در یک قدمی شماست!
پاسخ تشریحیبستن پاسخ
الف) بچهها هم از دست آن خسته شده بودند.
ب) کیکاووس بسیار نگران شد.
ج) سفرهٔ نعمت بیمضایقهاش (بیچشمداشت) همه جا گسترده است.
د) پایههای ریا و دورویی را نابود گردان.
هـ) تنها عاشق واقعی محرم حقیقت عشق است.
و) هنگام طلوع آفتاب در کنار قنات حسنی در شهر سیرجان اقامت کوتاه میکردیم.
ز) نیاز به یادآوری نیست که ایشان در خوردن هم اندکی کوتاهی را جایز نمیشمردند.
ح) چگونه است که سرزمین ما شاه ندارد؟ بیشاه بودن بیشتر از این درست نیست.
راهحل قدمبهقدم
برای معنی کردن، اول واژههای مهم را معنی میکنیم و بعد جمله را به فارسی امروز برمیگردانیم.
الف) «ذلّه شدن» یعنی به ستوه آمدن، خسته و درمانده شدن. ← «بچهها هم از دست آن خسته شده بودند.»
ب) «اندیشه» در متنهای کهن یعنی نگرانی و ترس؛ «پر اندیشه» یعنی بسیار نگران. «کاووس کی» همان کیکاووس، پادشاه ایران، است. ← «کیکاووس بسیار نگران شد.»
ج) «خوان» یعنی سفره، «بیدریغ» یعنی بیمضایقه و بخشنده، و «کشیده» یعنی گسترده و پهن کرده. سخن دربارهٔ خداوند است. ← «سفرهٔ نعمت بیمضایقهٔ خدا همه جا گسترده است.»
د) «ز پی فکندن» یعنی از بنیاد برانداختن («پی» = پایه)، «اساس» یعنی بنیاد و «تزویر» یعنی ریا و دورویی. ← «پایههای ریا و دورویی را نابود کن.»
هـ) «محرم» یعنی رازدار و آشنا با راز. «هوش» اینجا آگاهی از حقیقت عشق است و «بیهوش» کسی است که در عشق از خود بیخود شده، یعنی عاشق واقعی. ← «تنها عاشق واقعی محرم حقیقت عشق است.»
و) «چریغ آفتاب» یعنی طلوع آفتاب و «اتراق کردن» یعنی مدتی کوتاه در جایی ماندن. ← «هنگام طلوع آفتاب در کنار قنات حسنی در شهر سیرجان مدتی کوتاه میماندیم.»
ز) «تذکار» یعنی یادآوری، «سرسوزن» یعنی ذرهای و اندکی، «قصور» یعنی کوتاهی و «جایز شمردن» یعنی روا دانستن. ← «نیازی به یادآوری نیست که ایشان در خوردن هم ذرهای کوتاهی را روا نمیدانستند.»
ح) «چون بود» یعنی چگونه است، «کاقلیم» یعنی «که اقلیم» و «اقلیم» یعنی سرزمین و کشور؛ «راه نیست» یعنی روا و درست نیست. ← «چگونه است که سرزمین ما پادشاه ندارد؟ بیش از این بیپادشاه ماندن درست نیست.»
در راهنمای تصحیح آمده که برای این بخشها به هر پاسخ هممعنا نمره داده میشود. در بخش «ب»، نمره به معنی واژهٔ «اندیشه» (نگرانی) تعلق میگیرد.






